عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
167
كشف الحقايق ( فارسى )
هرچه هست و هر كه هست بجز از حقتعالى همه را فراموش كند و از جمله بىخبر شود و به اول عالم نيستى و فنا رسد و اين حالت را اهل تصوف فنا گويند اينست معنى : « موتوا قبل أن تموتوا » و در اين مقامست كه دويى و كثرت برمىخيزد و يگانگى خداى بر سالك ظاهر مىشود و چون سالك به اين مقام رسيد به اول عالم توحيد رسيد زيرا كه به نزديك سالك بجز از حقتعالى هيچ چيزى ديگر موجود نيست از جهت آنكه بجز حقتعالى چيزى ديگر نمىبيند و نمىداند . دويى جايى باشد كه دو چيز بيند و دو چيز داند . و تفاوت نكند ميان آنكه چيزى نباشد و اگر باشد وى را خبر از آن نباشد مثلا چنان كه من كسى را نديدهام و نمىشناسم و خبر نشنودهام آنكس به نزديك من معدوم است و چون او را ديدم يا خبر او را شنيدم به نزديك من موجود است باز اگر فراموش كنم به نزديك من معدوم باشد همچنانكه نوبت اول بود از جهت آنكه از روى نادانى هر دو يكيست . پس هر وقت كه سالك به اين مقام رسد كه از موجودات هيچ چيز و هيچ كس را نبيند و نداند و بجز از حقتعالى وجود را هم نبيند و نداند در مقام وحدت باشد . مىگويند كه وقتى مجنون را خون غلبه كرد طبيب مر پدر مجنون را بفرمود كه مجنون را فصد كن تا زحمتى حادث نشود پدر مجنون حجام بياورد تا مجنون را فصد كند چون دست مجنون را ببست و نيش زد مجنون گفت : ساكن باش تا ليلى را خسته نكنى . زيرا كه مجنون همه ليلى را مىديد و ليلى را مىدانست و خود را نمىديد و نمىدانست . اين بود بيان وحدت طوايف اهل توحيد « 1 » . و اصحاب وحدت ماايم و هر طايفه ديگر كه غير مااند بكفر و شرك گرفتارند . اى درويش مقام وحدت و خداشناسى همچو مشك و چيزى خوشبوست كه در هر كه باشد خود بوى دهد و شرك و كفر همچون چيزى گنده است كه در هر كه باشد از او خود گند آيد . اى درويش مقام وحدت مقام حالست نه مقال تا تو به فصاحت و بلاغت
--> ( 1 ) - فصل بدان اى درويش كه جمله طوايف اهل اسلام اين دعوى مىكنند كه اهل توحيد و اصحاب وحدت ماايم . . . . الخ . . . .